کلانتری ,خیلی ,ساعت ,نظافت ,میدادیم ,سربازهای


صبح ساعت 6.5 بیدارمون کردن گفتن باید کلانتری رو نظافت کنیم سربازهای خود کلاننری و ما مشغول نظافت شدیم با جدیت. 

این وسط یکی از کادریها هم که ستوان دو بود اومد کمکون! اون ستوانه داشت طی میکشید و خیلی هم سربازها باهاش راحت بودن به شکلی که یکی از سربازها در کمال حیرت و تعجب ما با اون شوخی جنسی میکرد! ولی هر چی ما برامون این قضیه چیز عجیبی بود ولی برای سربازهای خود کلانتری خیلی عادی بود!

بعد از این به اصطلاح نظافت قاعدتا باید صبحونه میدادن که ندادن! توجیهشون این بود چون شما تازه اومدین هنوز آمارتون برای دریافت غذا داده نشده و ما رفتیم سراغ ساکها و کیفهامون و بیسکوییت ونون دراوردیم و خوردیم. کلانتری جایی بود که اون اطراف نه خبری از مغازه بود و نه نونوایی!

کلا در طول روزهایی که اونجا بودیم غذا بهمون زیاد نرسید. یعنی تا اخرین روز آمار ما نرفته بود. غذاها از یک پادکان میومد و طبق آمار به کلانتری غذا میدادن و ما هم تا اخرین روز جزو آمار نبودیم! خود سربازهای کلانتری هم همون غذای اندک رو خودشون میخوردن وتهش چیزی اکه میموند به ما هم میدادن! خیلی کم پیش میومد که ما غذایی بخوریم که سیر بشیم. مثلا یه بار صبحانه کره دادن ولی نون ندادن!

ماهدشت یک دونه میدون داشت که دو طرف خیابونش جایی بود که باید ما به عنوان پاس پیاده پست میدادیم! هوا خیلی سرد بود و ما هم اور نداشتیم! علاوه بر ما 10 نفر 2 نفر دیگه هم به ما اضافه شدن که تو این تعدادی که بودیم 3-4 نفر اور داشتند که موقع پست دادن همه همین 3-4 تا اور رو میپوشیدیم و دور همی استفاده میکردیم. اینقدر شبها هوا سرد میشد که زیر اور کاپشن شخصی میپوشیدیم که باز هم کفاف نمیداد!

پاس پیاده یعنی یک مسیر تو خیابون رو باید دائم بالا و پایین میکردیم که خودش باعث میشد از دزدی پیشگیری بشه. 4 ساعت پست میدادیم و 4 ساعت استراحت که البته تو زمان استراحت هم کارهای مثل نظافت رو ممکن بود انجام بدیم! ضمن اینکه باتوم هم تو دستمون بود که بعد از پایان 4 ساعت پست باید تحویل کلانتری میدادیم.

منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : کلانتری ,خیلی ,ساعت ,نظافت ,میدادیم ,سربازهای
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : 17..روز اول کلانتری