ساعت ,میرفتیم ,بودیم ,کلانتری ,خیلی ,ماهدشت

اون 12 نفری که برای ماموریت نوروزی تو کلانتری ماهدشت بودیم تبدیل شدیم به 8 نفر! یک نفر فرار کرد و در واقع خودش به خودش مرخصی داد و رفت شهرش عید دیدنی! 3 نفر هم رفتن پلیس راه و دیگه کلانتری نیومدن. و اما وظیفه ما 8 نفر هم همونطور که قبلا گفتم گشت زدن تو خیابون به عنوان پاس پیاده بود.  یعنی 2 گروه 4 نفره شده بودیم روزی 12 ساعت باید تو خیابونها راه میرفتیم. نوبتی میرفتیم تو خیابون؛ یعنی 4 ساعت ما و 4 ساعت گروه دیگه همینجور تا آخر عید باید پاس میدادیم! شاید در طول روز زیاد سخت نبود ولی شب و نصف شب باید میرفتیم که تو اون سرمای عجیب و غریب خیلی ضدحال بود!

یک چیز بد کلانتری بوی بد بازداشتگاهش بود؛ وقتی وارد میشدیم این بو به راحتی حس میشد! متاسفانه بعضی از بازداشتیها به جای اینکه برن دستشویی همونجا قضای حاجت میکردند! به جرات میگم که این بو از خود سرویس بهداشتی هم حال به هم زن تر بود چون دستشویی راهی برای تهویه هوا داشت ولی بازداشتگاه نداشت! 

تحویل سال ساعت 2 یا 3 نصف شب بود که ما سر پست بودیم و سال جدید رو در پمپ بنزین ماهدشت آغاز کردیم! 
4 ساعت سر پست بودیم و اون 4 ساعت رو مثلا باید استراحت میکردیم ولی تو کلانتری اگه کاری بود میومدن سراغمون و به همین سادگی استراحتمون رو ازمون میگرفتن! انگشت شصت پام به دلیل راه رفتن زیاد در سرما بی حس شد و چون استراحتی هم وجود نداشت تا آخرین روز به همین شکل ادامه دادم! البته من هنوز منتظر بودم که یک عده سرباز بیان جای ما و ما هم بریم مرخصی!

ولی مردم ماهدشت خیلی خیلی مهمون نواز و مهربون بودن و هوامون رو داشتن. واقعا من شیفته مردم اونجا شدم. جالب اینکه اکثرا هم ترک بودن. وقتی میرفتیم مغازه خرید اکثر اوقات پول نمیگرفتن و همیشه تعارف میکردن بریم داخل منازلشون سر سفره عید بشینیم! (هر چند که ما نمیتونستیم قبول کنیم!). 

منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : ساعت ,میرفتیم ,بودیم ,کلانتری ,خیلی ,ماهدشت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : 18.. آغاز سال 1386